این دل دیگر دل نمی شود …
این دل دیگر برای ما دل نمی شود . اما و چرا و اخر و اگر هم ندارد . دلی که اختیارش دست خودت نباشد که دیگر دل نمی شود … اصلاً شاید خوبی دل به این است که اختیارش دست کسی دیگر باشد . هان ؟ … آخر خیلی وقت ها خودت ارزش دلت را نمی دانی . تپش هایش برایت عادی می شوند . عادت می کنی به بودنش … بگذار برود . که نبودنش را حس کنی . که جای خالی تپش هایش توی سینه ات عذابت بدهد . که دلت برای دلت تنگ بشود . که تو باشی و … تو باشی و … هیچ کس … ولش کن خیلی پیچیده شد . مهم این است که این دل دیگر برای ما دل نمی شود …
ارسال دیدگاهبرای بودنت دلم چقدر ساده می تپد …
یا الله…
دوست دارم سطر سطر نوشته هایم برای آن هایی باشد که دوستشان دارم . آن هایی که بودنشان دلگرمم می کند و نبودنشان آزارم می دهد …غم که می نشیند توی چشمانشان داغ می شوم و بغض که می کنند آتش می گیرم … با لبخندشان رها می شوم و با خنده هاشان پرواز می کنم … برای همین است که از وقتی شناختمت می خواستم توی نوشته هایم باشی ؛ اما نمی دانم چرا تا می آمدم بنویسم (از خودم برای تو … یا از تو برای خودم ) حرف کم می آوردم . همه ی نوشته ام می شد سکوت … نمی دانم تو می توانی سکوتم را بخوانی یا نه؟! … اما این بار فرق می کند . نمی دانم چه داشتی توی آن نوشته ات که اینطور آتشم زد . ده بار خواندمش و هربار داغ تر از قبل ، سوختم … خوب شد برش داشتی ها . خوب شد …
می بینی خانه ی جدیدم را ؟ … سرد است . نه؟! … خودم که می آیم اینجا یخ می کنم … نمی دانم سرمایش را حس می کنی یا نه ؟ … نمی دانم سرمایش را حس می کند یا نه ؟… هر چقدر آْنجا گرم بود برایم اینجا سرد است … و من چقدر از سرما بدم می آید … اینجا برایم رنگ درد است … دیوانه نخوانی ام ها ؛ می خواهم خودم را اذیت کنم …
راستی ! گفته بودم که خیلی آشنایی؟ … تو از هر آشنایی آشناتری برای دلم … این را مدت هاست حس می کنم و می خواهم باورش کنی … باور می کنی ؟! … تو را و خط مقدمت را و حرف های قشنگت را دوست دارم …
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست
اگر سرود تو باشی ترانه لازم نیست
تو اهل بیت غزل های هفت اقلیمی
و در حضور تو جز عاشقانه لازم نیست
ارسال دیدگاه
اسباب کشی
از یه جا موندن بدم میاد . زود خسته می شم ! ولی امیدوارم اینجا دیگه موندگار باشه . می خوام نوشته هایی که تو وبلاگای دیگه دارم رو بیارم اینجا . اینجوری خیلی بهتره . نه؟!
ارسال دیدگاهبسم الله الرحمن الرحیم
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هر که خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک ، اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را باز کن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
«مهدی جهاندار»
ارسال دیدگاه