کاش در می زدی !
حتی وقتی خسته ام ، حتی وقتی حوصله ندارم ، حتی وقتی از زمین و زمان بیزارم ، همیشه توی کنج تنهایی ام منتظر شنیدن صدای چند نفر هستم … چند نفر که فکر می کنم دوستشان دارم … چند نفر که فکر می کنم می شود برایشان از ناگفتنی ها گفت … چند نفر که دوست دارم بودنشان را … چند نفر که شاید حتی ندانند چقدر برایم دوست داشتنی هستند …
افسوس ! وقتی می بینم پشت این تنهایی هر غریبه ای نشسته اما خبری از آشنا نیست ، تازه می فهمم اشتباه کرده ام … جقدر این دلشکستگی تلخ است …
… و تو چقدر مهربانی که تنهایم نگذاشتی . مهربان ترین ! ناسپاسی ام را ببخش …