درباره سایه
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هر که خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
سایه … اول فروردین شصت و هشت ، توی یکی از شهرهای کوچک شمال به دنیا آمدم . از اینکه فرزند اول خانواده ام ، شدیدا راضی ام !! … سوم راهنمایی بودم که به لطف خدا دوستانی یافتم که مسیر زندگی ام را عوض کردند … دوستانی که هیچ کدامشان را با دنیا عوض نمی کنم … آن روزها تمام عشق و علاقه ی درسی ام ، ریاضی بود . دبیرستان را در رشته ی ریاضی گذراندم . دوران دبیرستان ، بهترین سال های زندگی ام بود ؛ نه به خاطر علاقه ای که به رشته ام داشتم ، بلکه به خاطر ساعت هایی که هیچ کدامشان توی کلاس نمی گذشت ! ساعت هایی که یا توی کانون های فرهنگی-تربیتی برای بچه های دبستانی برنامه اجرا می کردیم ، یا توی شورا و انجمن دانش آموزی مدرسه و شهر و استان برای خودمان نظریه می دادیم ! یا توی مسابقات قرآن و نهج البلاغه و سرود و تئاتر و شعر و داستان شرکت می کردیم ، یا توی اردوی فرزانگان و مجمع دانش آموزی بودیم … به قول معروف گفتنی خیلی بچه های اکتیوی بودیم …
نیم سال دوم پیش دانشگاهی بودم که تصمیم گرفتم کنکور انسانی شرکت کنم . با اینکه به ریاضی علاقه داشتم ، اما تصور اینکه نهایتا مهندس بشوی و تمام وقت کاری ات پشت میز باشد کلافه ام می کرد . آن هم برای آدمی مثل من که یک ثانیه هم یک جا بند نمی شد ! دلم می خواست یک شغل اجتماعی داشته باشم ! خبرنگاری مثلا ، یا مددکار اجتماعی ، روانشناسی و وکالت هم گزینه های خوبی بودند ، اما مهندسی نه …
پیش دانشگاهی هم به خیال تغییر رشته گذشت و با خودم قرار گذاشتم که سال بعد حتما کنکور انسانی را شرکت خواهم کرد . منتها برای اینکه کنکور ریاضی ندیده از دنیا نرویم ( آن موقع ها رشته ی ریاضی کلی هم کلاس داشت البته) مثل باقی همکلاسی ها توی کنکور ریاضی آن سال شرکت کردم .
یادش بخیر ! پرسشنامه را که همان اول گذاشتم کنار ، برای خودم توی برگه ی پاسخنامه گل و بلبل و خط و دایره می کشیدم … کنکور هم تمام شد . و من نفهمیدم این استرس کنکور که این همه از آن حرف می زدند چه بود اصلا !!
حتی استرس نتایج را هم نداشتم ، چون قرار بود سال بعد کنکور بدهم ، اما …
رتبه ها که آمد دیدم مجاز شده ام برای انتخاب رشته . آن هم با رتبه ی چهل هزار !!! کنجکاو شدم . گفتم انتخاب رشته می کنم ببینم با این رتبه جایی می شود قبول شد یا نه … و بالاخره کاردانی کامپیوتر/نرم افزار قبول شدم توی یک دانشگاه غیرانتفاعی در اصفهان . همین اصفهان بودنش وسوسه ام کرد . اصفهان را خیلی دوست داشتم ، برای همین با خودم کنار آمدم که می شود کاردانی هم خواند ، آن هم دانشگاه غیر انتفاعی … با اینکه معلم ها و دوستان و کسانی که می شناختندم تمام سعی شان را کردند که منصرفم کنند (بچه ی زرنگی بودیم خب ! انتظار خیلی بیشتر از اینها داشتند ازمان) اما نتیجه نداد … گفتم کاردانی که تمام شد ، کنکور می دهم و می روم دانشگاه دولتی !
این شد که آمدم اصفهان … دو سال کاردانی خیلی خوب گذشت . بعد از آن هم دیدم می شود با همین معدل دوره کاردانی ، بدون کنکور ، کارشناسی بخوانم ، این شد که از خیر کنکور هم گذشتم و حالا ترم ۳ کارشناسی ناپیوسته ، توی همان دانشگاه هستم …
یکی از دوستان خوبم باعث شد طراحی سایت را یاد بگیرم . هر چند هیچ علاقه ای به برنامه نویسی ندارم ! اما در حال حاضر توی یک شرکت مشغول به کارم … روزگار هم بد نیست … شکر خدا ;)
حالا دلم می خواهد درسم که تمام شد کنکور کارشناسی ارشد شرکت کنم و “ادبیات” بخوانم …عشق و عرفانی که توی ادبیات دیدم ، راه جدیدی نشانم داد . این یکی تقصیر استاد ترم اولمان است !
حوزه را هم دوست دارم . احساس می کنم جواب خیلی از سوال هایم را آنجا پیدا می کنم ! سال قبل پیگیر رفتن هم شدم ، منتها شرایطش نبود . گذاشتمش برای بعد از کارشناسی …
دوستان زیادی ندارم . اما دوستان خیلی خوبی دارم ؛ قدر همه شان را هم می دانم …
سعی می کنم با همه مهربان باشم … سعی می کنم کمکی اگر از دستم برمیاید برای کسی ، دریغ نکنم … سعی می کنم عاشق باشم …
خیلی زود عصبانی می شوم (این یکی را دارم سعی می کنم درستش کنم . انشاءالله) … خیلی زود ناراحت می شوم از دوستانم … خیلی زود دلم برای همه می سوزد … خیلی زود اعتماد می کنم … خیلی زود همه چیز را باور می کنم (یعنی همه راست می گویند مگر اینکه خلافش ثابت شود) … خیلی زود گریه می کنم (یعنی اشکم دم مشکم است و این حرف ها )… خیلی زود برای اشتباهاتم عذرخواهی می کنم …
این ها را هم بگویم . به خوشنویسی و شعر و موسیقی و تئاتر و عکاسی شدیدا علاقه مندم … جنگل را خیلی بیشتر از دریا دوست دارم … عاشق رنگ های گرمم و دستپخت مادر را با هیچ کدام از غذاهای بیرون عوض نمی کنم …
ارسال دیدگاه
ارسال شده توسط : solidworm | شهریور ۲۴م, ۱۳۹۰ ۰۹:۱۸
to yeki dg 100% kholi
ارسال شده توسط : جمال | مهر ۴م, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۱
شما رو خیلی شبیه خودم دیدم