بستنی

از در خونه که اومدم تو ، داداش کوچیکه داد زد : “مامااااااااااااان ! آجی مهدیه اومد . بیا بهش بستنی بده بخوره ! ” … (این همه محبت از این خان داداش ما بعید بود واقعا ! تعجب کردم خیلی )
مامان هم از توی اتاق با صدای بلند گفت : ” آبجی روزه اس ! بعد از افطار ”
داداش کوچیکه : “پس به من بستنی بده ! ”
کاشف به عمل اومد که داداش کوچیکه از صبح n دفعه بستنی خورده و آخرش هم مامان بهش گفته که دیگه باید صبر کنی هر وقت خواهرت اومد از سهم خودش اگه دوست داشت بهت بده :دی
طفلی محمد هم همینجور چشمش به منه . راه که می رم می گه ” آجی کجا ؟ داری میری بستنی بخوری ؟ ”

:))))

  ارسال و مشاهده دیدگاه


الهههههههههههههههههههی !!

چقدر من این محمد و دوس دارم :*

———————————————————–
اوا ! صبا بیا تحویل بگیر :دی


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

نفففففس منههههههههههههه :*******

———————————————————–
خواهرم حجابت را :دی


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اخرش از سهمت بهش دادی یا نه؟!! ;)

—————————————————-
گرفت خودش :|


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

آخیییییی خوب همشو میدادی بخوره گناه داشت :(


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سلام

نوشته های دلنشینی بود … بیشتر دل نوشته بود دیگه ….

نماز روزه هاتون قیول درگاه حق

وبلاگ نازنین پسر به روز شد و منتظر حضور شما گرامی

التماس دعا


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سلام
ماشالا به فاطمه! یهو چه پولدار شد!!!:-اس

عروسیش کی هس راستی؟؟؟

راستی مدی یه سوال….اون روز تو همایش نشد جایزه ت رو باز کنیم ببینیم چیه!:دی بگو چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟بگووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟

ولی جدی موندم تو کار فاطمه….۷۵ تومن!!!!!:-اس

خدایا به مام ازین پولا بده!!!! طفلی شوهرش!!!!:-اس

——————————————
نه خب نگرفت که فاطمه هم ! فقط قیمتشو پرسید . من فک کردم می خواد بخره ، بعد گفت مامانش گفته بودن که قیمتشو بپرسه ;)


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

وای که چه قد اسمت قشنگ:D
خب همرو میدادی بیچاره بخوره دیگه

——————————————————-
خورد همه شو !


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -






----------------------------------------------------------------------