عذاب وجدان !

از صبح که بیدار شدم اعصابم خورد است . نشستم پای سیستم و هزار دفعه (شاید هم بیشتر) “پک من” بازی کردم . هنوز بازی شروع نشده و چهارتا نقطه نخورده ، می بازم و از نو بازی می کنم ! حواسم اینجا نیست خب … چشمم به صفحه مانیتور است اما ذهنم درگیر ده ها موضوع بی اهمیتی که می دانم فکر کردن بهشان خیلی بچگی است ! دنبال بهانه ام که بشود سرم را بکوبم توی دیوار رو به رویی ! زنگ زدم به مامان و کلی خودم را غمگین نشان دادم که زودتر بیاید ؛ فایده نداشت ولی … گفت یکشنبه برمی گردد . یعنی دوشنبه صبح می رسد اصفهان . بیشتر به هم ریختم … مهرنوش که از صبح رفت بیرون ، با دوستش قرار داشت ظاهرا . تنهایی خیلی سخت است ، خیلی … یکی بیاید به مهدیه و مریم بگوید جای کامنت گذاشتن و گله و شکایت از غم و غصه ی نوشته هایم ، زنگ بزنند دوستشان را از تنهایی دربیاورند !
اعصاب خوردی کم بود ، حالا عذاب وجدان هم دارم . فکر کن چقدر کار مفید می شد انجام بدهم از صبح تا حالا ! حالا هی بنشین “پک من” بازی کن … خجالت هم خوب چیزی است بخدا …

  ارسال و مشاهده دیدگاه


با دوستش قرار داشت ظاهرا

ظاهرا چیه اون وخ؟؟!!؟:)))))))))))

—————————————————-
ظاهرا دیگه :-s


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خوبت میشه حالا قدر محمد صالح و میدونی !!
اگه بودش نمیذاشت تنها و بیکار باشی !!

—————————————-
من همیشه قدر داداش گلمو می دونم :دی


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سلام

از اینکه به وبلاگم سر زدید ممنون

گاهی اوقات بازی کردن با کامپیوتر برای فرار از تنهایی بد نیست …

خیلی خوشحال می شم هر وقت آپ کردم به وبلاگ من هم سری بزنید

التماس دعا


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

حالا خوبه زنگ هم میزنیم همش حواسش تو کارشه ها!! اتفاقا من دلم فجیع تنهایی می خواد طوری که تو چندین کیلومتریم یک عدد آدمیزادم نبینم!!! ترک و فارسشم فرق نمی کنه حتی!! ئنقدم بد اخلاق شدم کلا از اول تابستون ملت هی پیگیرم بودن بیا خونه مون و بیا بریم فلان جا و بگو و بخند و اینا ،دیدن حوصله ی آدمیزادا رو ندارم بی خیالم شدن! اصلند حوصله ندارم چونکه ! فقط این سعیده هه رو خوشم میاد گیر میدم بهش همش صب از خواب بیدارش می کنم هی اون یه عالمه کار داره من سر به سرش میذارم .
اینجا یه کیک هس ، کیکه بسته ش خالیه کنارمه بو تخم مرغ میده! حال آدم اساسی تو قوطی میره! نرم افزار مدل سازی هم هنو یاد نگرفتم فمیدی؟
این کیکه هم مال انس با قرآن پایگاه مسجده … مائده رو دیدم می خواستم بپرسم ریحانه چطوره می گم مائده چطوره؟ به محدثه ی سعیده اینا میگم زهرا جان بعد میگم ئه مامانت زهرا خانوم بودن نه؟ رفتیم مدرسه خانوم مدیر گله از سعیده کرد سعیده عروسیش دعوتش نکرده من بهش میگم ایشاالله عروسیش … که هیچی! عروسی بچه هاش! …
خاک تو سرت که نیومدی!

————————————————
بمیرم ! اصن حالت خوب نیستا :دی


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

صبا رو یه کاریش کنا ! داره از دست می ره :دی !

———————————-
از دست رفته دیگه … کاری از من برنمیاد !


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -






----------------------------------------------------------------------